تراکم دوران قجر

تراکم دوران قجر

محله فخیمه عودلاجان در دوران قاجار در اوج شکوه و رونق خود بوده است. اکثر بناهای باشکوه بازمانده از قدیم، در دوران قجر ساخته شده بود. ساختمان های آن دوره که با مصالح اصل ایرانی(!) ساخته می شدند، هنوز خم به ابرو نیاورده اند. اصلا این ساختمان های باقی مانده، انگار به ساختمان های جدید دهن کجی می کنند!

درباره این ساختمان ها و معضلات جدیدی که در محله از زمین سبز شده، مثل تراکم و ارتفاع ساخت و ساز و مهندسی ناظر و غیره و غیره، سؤالی اعماق ذهنم را قلقلک می دهد: نصیرالدوله، میرزاآقا بزرگ نوری، معمارباشی و دیگر سرمایه داران و زمین داران آن دوران چقدر پول تراکم می دادند؟ یا همین بادگیر مدرسه معمارباشی که نزدیک شش متری ارتفاع دارد، با کدام مجوز ساخته شده است؟ مهندس ناظر خانه مؤتمن الاطباء که سه طبقه دارد که بود؟

گاهی فکر می کنم مشکلات ساخت و ساز و …

ادامه مطلب

حمام نواب!!!

حمام نواب!!!

 …

ادامه مطلب

مقایسه محله سالم ما با بالاشهری ها: آن ها با ما فرق دارند!

چیزی که برایتان می نویسم چیزی است که فقط و فقط به درد خود شما می خورد که هم محله ای من هستید، مثل اکثر شما هم محله ای های عزیز، من هم صبح به صبح، البته از نوع خیلی زودش، با وسایل نقلیه عمومی مثل اتوبوس جهت خروج از خیابان سیروس، مترو جهت خروج از منطقه ۱۲ و تاکسی جهت رسیدن از مترو به محل کار، از محله مان خارج می شوم و به بالای شهر می روم. به قول خودمان از محله بارکش ها به محله باربرها می روم. اهالی این محلات در مقایسه با اهالی محله ما کمی قیافه می گیرند. شاید چون فکر می کنند نسبت به اهالی محله ما کمی پولدارترند. در سایه همین خیال به تبع فکر می کنند اصالت بیشتری هم دارند، در حالی که روحشان هم خبر ندارد که خراب ترین کوچه محله ما، کوچه یکی از چی چی الدوله های قدیمی …

ادامه مطلب

ایستگاه های اتوبوس محله، بدون شــــــــــــــــــــــرح!

ادامه مطلب

اندر حکایت پسماندهای شهری – آشغال های پرنده

اگر شما هم مثل من هر روز، صبح علی الطلوع از خانه بزنید بیرون، شاهد هجوم کارگران محترم و خَدوم شهرداری به پسماندهای شهری و زباله ها هستید. ماشین های مکانیزه، ماشین های بزرگی که سطل های بزرگ را می گیرند، بلند می کنند و البته خالی! بعد هم هرچه پسماند است را پرس می کنند. بیچاره پسماندهای بیچاره!!!

یادش بخیر، سال های نچندان دور، اسم زباله ها پسماندهای شهری نبود. اسمشان آشغال بود و کارگران شهرداری، همه گاری داشتند. گاری های فلزی که با آن ها از کوچه پس کوچه های تنگ می گذشتند و آشغال ها را خانه به خانه جمع می کردند. همان سال ها، مش صیادی هم آشغالی کوچه ی ما بود. الان که این همه سال گذشته، می شود گفت آشغالی!

آن زمان مش صیاد، مثل شهردار کوچه بود و کمتر از آقا مش صیاد می شنید، ابرو درهم می کرد. همه ازش حساب می …

ادامه مطلب

یک پل عابر پیاده برای کوچه!!!

بدون شرح!

محله ی ما آب، برق، تلفن، گاز، خط شبکه ی پرسرعت، دسترسی به وسایل نقلیه ی عمومی و باقی نیازهای اولیه ی یک منطقه ی شهری را دارد، با این حال نیازمند یک پل عابر پیاده برای کوچه مان هستیم! وقتی کوچه های تنگ عودلاجان ما، شبیه خیابان فرعی، اصلی، بزرگ راه، دوربرگردان و گاهی پیست موتورسواری است، چرا نباید پل، خط کشی و چراغ عابرپیاده داشته باشیم؟! با این وجود، آمار تصادفات عابر با خودرو در محله ی ما پایین است که این مهارت عابران پیاده را در پیاده روی نشان می دهد. اگر وسایل رفاهی جهت جلوگیری از این رفتار غیر قانونی عابران ایجاد شود، ما هم مثل همه ی مردم، می توانیم قوانین را رعایت کنیم. برای مثال، از یک طرف خیابان به طرف دیگر نپریم، برای خرید نان در تقاطع نایستیم یا برای گذشتن از عرض کوچه از پیست موتورسواری عبور نکنیم و بدین …

ادامه مطلب

اندر کمالات همسایه خوب محله

اندر کمالات همسایه خوب محله


بدون شرح! کاریکاتوریست: فاطمه یامی

خروس همسایه، بار است!

صبح­گاهان که مرغ سحر نغمه سر می­ دهد به بیدارباش خلق، من هم از صدای تخلیه ی بار که از خانه­ ی بغلی -که اجارة انبار رفته است- بیدار می شوم و چشم به محله­ مان (همان عودلاجان = پامنار + ناصرخسرو + امام زاده یحیی) می­ گشایم.

این صدا که البته ابداً از صدای خروس همسایه ­ی ته کوچه زیباتر نیست آنچنان طنینی دارد که انگار همین بغل بالش بنده ­ی حقیر است. یادم است اولین صبحی که این اتفاق افتاد، سرم را از پنجره بیرون کردم تا چیزی در خور همت عالی همسایه­ ی جدید، در کوبیدن بسته­ های بارش به زمین بگویم، اما ناگهان سه چهار تا سر گرامی که البته خیلی هم نگاه ­های مهربانی نداشتند، به سمت بنده ی حقیر چرخید و اینجانب ترجیح دادم لبخند نرمی بزنم و عرض کنم: «سلام علیکم! صبح به خیر! …

ادامه مطلب